( وَ بَنِينَ شُهُوداً )
و پسرانى كه با او حاضر ميشدند در مكّه و از او غيبت - نميكردند براى بى نيازى آنها از مسافرت كردن براى تجارت .
سعيد بن جبير گويد : آنها سيزده نفر بودند و مقاتل گويد هفت نفر بودند و پسران وليد 1 - خالد 2 - عماره 3 - هشام 4 - عاص 5 - قيس 6 - قيس 7 - عبد شمس سه نفر از آنان خالد و هشام و عماره اسلام آوردند گفتهاند كه وليد بعد از نزول اين آيات پيوسته مال و فرزندانش از بين ميرفت تا هلاك شد .
( وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً )
حسن و ديگران گويند : يعنى بگستردم و توسعه دادم بساط عيش و عشرت او را گستردنى تا از هر جهت مكفّى المؤنه و احوالش متناسب گرديد . و برخى گفتهاند آسان كردم براى او تصرّف در كارها را آسان كردنى .
( ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ )
آن گاه طمع نمود كه زياد كنم مال و اولاد او را .
يعنى سپاس مرا بر اين نعمتها ننمود بلكه ناسپاسى كرد و با اين حال كفر و طغيانش طمع داشت كه نعمتهاى او را زياد كنم آن گاه بر وجه ردع و زجر و توبيخ فرمود
( كَلَّا )
يعنى آن چنان كه گمان كرد نيست و با كفر و ناسپاسيش زياد نميكنم .
و بعضى گفتهاند معناى ( كلّا ) اينست يعنى آن طور كه خيال كرده نيست او را زجر و كيفر مينمايم . سپس بيان فرمود ناسپاسى او را و گفت
( إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً )
يعنى ما مال و نعمت خود را بر او زياد نميكنم چون او بحجّتها و دليلهاى ما و با معرفت و شناختش منكر دشمن است .
ابن عبّاس و قتاده گفتند كينه توز و منكر بود
( سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً )
يعنى