بودن آنست و خشبويى آن با خوش طعمى و مزگى باشد . و اين مانند قول خدا .
كانَ مِزاجُها كافُوراً
.
كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا
. طبيعت آن آب مانند ، كافور خنك و معطّر . و يا مانند زنجبيل گرم و تند شيرين است . يعنى زبان احساس خنكى و يا گرمى آن مىكند .
و امّا قول كسايى . خاتمه . پس البتّه معناى آن آخر و پايان آن مىباشد چنانچه خاتم النّبيّين آخر پيامبران مىباشد . پس ختام مصدر و خاتم اسم - فاعل است مانند طابع و تابل . و عرب خاتم بفتح تاء و خاتم بكسر و خاتام ، و ختيام ميگويد : سيبويه گويد : ابو عمرو هثوب الكفّار را ادغام كرده و ادغام لام در ثاء نيكوست . گر چه از ادغام لام در راء در خوبى كمتر است براى تقارب و نزديكى لام براء . و جايز است . ادغام لام را در ثاء . براى اينكه گاهى لام را در شين ادغام كردهاند . در آن بيتى كه گويد : هشيء يكفيك لائق مقصودش اينست هل شىء . . آيا چيز لا يقى هست كه تو را كافى باشد .
شرح لغات :
علّيون : علوّ ( يعلو ) فعل مضاعف است و براى همين با واو و نون از جهت تفخيم و تعظيم شأن آن و تشبيه كردن به چيزى كه در عظمت شأن معقول است .
جمع آمده است . و آن مراتب عاليه ايست كه محفوف و محاط بجلالت و بزرگى باشد . شاعر گويد :
فاصبحت المذاهب قد اذاعت * به الاعصار بعد الوابلينا
پس صبح كردند مذهبها در حالى كه قوم هر چه در حوضى كه با خاك در آن ريخته بود بعد از بارش آشاميده بودند اراده كرده قطره بعد از قطره نامحدود و همين طور تعظيم و بزرگداشت مقام عددى كه بر عدد واحد و آحاد نيست مانند