اذا جاء ما لا بدّ منه فمرحبا * به حين يأتى لا كذاب و لا علل « 1 »
وقتى آمد چيزى كه چارهى از او نيست . پس مرحبا و آفرين بر آن هنگامى كه ميآيد كه نه دروغگويانى است و نه علّتى .
شاهد در اين بيت كلمه كذاب است كه بمعنى تكذيب آمده .
لغت :
الميقات : انتها و پايان مقداريست براى وقوع امرى از امورى تعيين شده و آن از وقت است چنانچه ميعاد از وعد و مقدار از قدر است .
المرصاد : آن محلّ آماده براى امر است بنا بر اميد وقوع امر در آن .
ازهرى گويد : مرصاد مكانيست كه دشمن در آن كمين مىكند .
احقاب جمع است و مفرد آن حقب از قول خدا
( أَمْضِيَ حُقُباً )
يعنى روزگارى دراز و بعضى گفتهاند مفرد آن حقب بفتح قاف و واحد حقب حقبه است .
گويد :
و كنّا كند مانى جذيمة حقبة * من الدّهر حتّى قيل لن يتصدعا « 2 »
هامش
( 1 ) ميگويند طرفه بيست و شش سال عمر كرد و بامر عمرو بن هند پادشاه حيره كشته شد براى كدورتى كه در اثر چشم چرانى طرفه به خواهر عمرو شده بود در مجلس او پس بر او غضب كرد و طرفه هم او را هجو نمود . پس عمرو رگ اكحل او را قطع نمود و خون ريزى از آن شد تا مرد . مانند مرحوم ميرزاتقى خان امير كبير مرد مبارز و انقلابى ايران كه با آن همه خدماتى كه باستقلال كشور نمود ، و داماد محمّد شاه و شوهر خواهر ناصر الدّين شاه قاجار بود با سعايت بيگانه پرستان و اجانب مورد خشم شاه قرار گرفت و تبعيد بكاشان و محكوم باعدام و بامر شاه رگ او را زدند و آن قدر خون از او آمد تا در حمّام باغ فين مرد و جنازهاش حمل بقم و در صحن مطهّر در بقعه جوار حرم مقدّس حضرت فاطمه معصومه عليها سلام مدفون گرديد .
( 2 ) در منتهى الارب ياد شده كه ندمانى جذيمة