نمودم و فقه الرجل بضم يعنى فقيه و دانا شد ، ابن دريد گويد :
الجسم : هر شخص مدركى را گويند ، و هر جسم بزرگى را جسيم و جسام گويند و الاجسم عظيم الجسم است ، شاعر گويد :
و اجسم من عاد جسوم رجالهم * و اكثر ان عدوّا عديدان الرمل
و جسمهايى از قوم عاد بزرگ است مردان ايشان و بيشترند از ريك صحرا اگر شمرده شوند ، شاهد در كلمه اجسم و جسوم است كه جمع جسم مىباشد اهل كلام اختلاف در تعريف جسم كرده و محقّقين ايشان گفتهاند آن چيزيست كه داراى طول و پهنا و عمق باشد ( خلاصه داراى ابعاد ثلاثه طول و عرض و عمق باشد ) و براى همين وقتى در اين سه جهت زياد شد گفته مىشود اجسم و جسيم ، و بعضى گفتهاند چيز تركيب يا تأليف شده است .
و بعضى گفتهاند : آن چيزيست كه قائم به خود باشد يعنى محتاج به محلّى نباشد ( چون عرض ) و صحيح قول اوّل است و اجسام چيزيست كه از جواهر تأليف و تركيب شود ، و آن چيزهايى هستند كه تجزيه نميشوند تركيب شده بمعناهايى كه به آن مؤتلفات گفته مىشود ، پس وقتى تأليف و تركيب از آن برداشته شد اجزاء لا يتجزّا باقى خواهد ماند ، و اختلاف كردهاند در اقل اجزاء جسمها و صحيح آنست كه از هشت جزء تركيب شود ، و ابى هذيل گويد : از شش جزء و بلخى گويد از چهار جزء .
اعراب :
ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
، تقديرش اينست ساء العمل عملهم ، بد عمل است عمل ايشان ، پس قول خدا
ما كانُوا يَعْمَلُونَ
، ما موصوله و صله در محل