گواهى ميدهد كه منافقان جدّا دروغ ميگويند ( چون اعتقادشان موافق گفتار شان نيست ) .
2 - منافقان سوگندان خويش را چون سپرى برگرفتند ( كه بوسيله آن جان و مال خود را نگهدارى كنند ) پس ( نادانان را ) از راه خدا بازداشتند البتّه ايشان آنچه ميكردند بد است .
3 - اين ( بدى عملشان ) براى آنست كه ايشان ( بحسب ظاهر ) گرويدند سپس ( بدل ) نگرويدند در نتيجه خدا بر دلهايشان مهر نهاد ، پس ايشان ( حقيقت ايمان را ) در نيابند .
4 - و اگر منافقان را ببينى پيكرهاى ايشان تو را بشگفت آورد و اگر سخن گويند گفتارشان را گوش ميدهى گويا ايشان ( در خالى بودن از خرد و دانش ) چوبهاى به ديوار تكيه داده شدهاند ، هر آوازى كه برآيد ( ترس ايشان بمرتبهايست كه آن را ) بزيان خويش ميپندارند ايشان دشمنانند پس از ( نيرنگ ) ايشان حذر كن خدا ايشان را هلاك كند ، ايشان را به كجا و ( چگونه ) برميگردانند .
5 - و چون بايشان گويند بيائيد تا فرستاده خدا براى شما آمرزش خواهد سرهاى خويش را ( از روى استهزاء ) حركت ميدهند و به بينى ايشان را كه ( مردم را از راه حق ) باز ميدارند و ايشان گردنكشانند .
قرائت :
ابو عمر و غير عباس و كسايى ( خشب ) به سكون شين و ديگران « خشب » بضم شين قرائت كرده و ناقح و روح از يعقوب و سهل ( لوّوا ) بتخفيف واو و بقيّه از قاريان بتشديد واو خوانده و آن اختيار ابى عبيده است ، و در