تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
عرب افتاد . پس بت ودّ در دومة الجندل « 1 » و بت سواع نصيب گروهى از قبيله هذيل و بت يغوث معبود بنى غطيف تيره‌اى از قبيله مراد ( كه ابن ملجم مرادى لعنه اللَّه از آنهاست ) گرديد و بت يعوق مخصوص همدان يمن شد و بت نسر خداى آل ذى كلاع از قبيله حمير شد و بت لات متعلّق به قبيله ثقيف شد . و امّا بت عزّى « 2 » مخصوص بنى سليم و غطفان و چشم و نضر و سعد
هامش
( 1 ) دومة الجندل نام شهريست قديمى از بلاد سوريا كه در آن حوادث تاريخى رخ داده از جمله قصّه معروف حكميت كه در آنجا عمرو بن عاص لعنه اللَّه از طرف معاويه عليه الهاويه و ابو موسى اشعرى سفيه از طرف حضرت على امير المؤمنين عليه السّلام بانتخاب و اصرار مردم كوفه اجتماع نموده تا شورى براى حكومت مسلمين كنند و عمرو بن عاص شيطان ابو موسى خر را فريفته كه او حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را از خلافت مسلّم خلع و وى هم معاويه لعين را كه دعوى خلافت و خونخواهى عثمان را داشت بر كنار زند . پس ابو موسى بتعارفات عمرو بن عاص گول خورده و رفت بر منبر و گفت مردم چنانچه من انگشترى خود را از دستم بيرون نمودم على عليه السّلام را از خلافت بيرون و خلع نمودم و آمد پائين بانتظار اينكه عمرو بن عاص هم معاويه را كنار زند ولى عمرو عاص زرنگ مكّار حيله‌گر بمنبر رفت و پس از چيدن مقدّماتى گفت ابو موسى صاحب خود را لايق اين منصب نديد و او را خلع كرد و من چون معاويه را براى اين كار شايسته ميبينم پس او را نصب و تعيين براى خلافت و زمامدارى كردم . و از منبر پائين آمد و ظلمهايى كه تا ظهور حضرت مهدى عجّل اللَّه فرجه الشّريف ، پايان نيابد . شروع شد . ( 2 ) ابو سفيان لعنه اللَّه پيشواى مشركين عرب اين بت را در جنگ احد براى ترغيب مشركين بجنگ مسلمين آورده و فرياد ميزد ان لنا العزى و لا عزّى لكم . براى ما بت عزّى است و براى شما نيست .