ديّار : از باب فيعال از مادّهء دوران و مثل آنست قيام و اصل آن قيوام و ديوار است . پس واو قلب بياء و يكى در ديگرى ادغام شده است زجاج گويد : ما بالدار ديّار يعنى هيچكس در خانه نيست كه در زمين دور بزند و بگردد . شاعر گويد :
و ما بنالى اذا ما كنت جارتنا * ان لا يجاورنا الّاك ، ديّار
هر گاه تو همسايه ما نباشى بنا نيست براى من كه ديّارى واحدى جز تو مجاور من باشد . يعنى الّا ايّاك . مگر تو پس به جهت ضرورت شعرى كاف متّصل الّاك در محلّ منفصل الّا اياك قرار داده شده و شاهد اين بيت كلمه ديّار است « 1 » .
طباقا : منصوب بر يكى از دو وجه است :
1 - اينكه بر تقدير خلقهنّ طباقا باشد . آفريد آسمانها را در حالى كه طبقه فوق طبقهاند .
2 - اينكه صفت براى سبع باشد . يعنى هفت آسمانى كه اين صفت دارد صاحب طبقه طبقه است .
نباتا - مصدر فعل محذوف است . تقديرش اينست انبتكم فنبتم نباتا رويانيد شما را پس شما روئيده شديد نبات و روئيدنى . زجاج گويد : آن حمل بر معنى شده براى اينكه معنايش انبتكم جعلكم تنبتون نباتا است و ما . از قول خدا فما خطيئاتهم زايد براى تأكيد كلام است .
هامش
( 1 ) مانند اين بيت :نيست در خانهء دلم جز يار * ليس فى الدّار غيره ديّار( مترجم )