و اصرار اقامه و پايدارى بر امر است به قصد و تصميم ماندن بر آن . و چون آنها عازم و مصمّم بر كفر خويش بودند اصرار كنندگان بر كفر شدند .
قتاده گويد : بعضى از مردان آنها پسرش را نزد نوح عليه السّلام برده و به او ميگفت پسرم از اين مرد دورى كن و بترس ، مبادا كه تو را فريب دهد پدر من مرا كه مانند تو جوانى بودم پيش اين آورده و همين طور كه من تو را از او حذر مىدهم پدرم هم مرا از وى حذر ميداد .
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً
ابن عبّاس گويد : يعنى با صداى بلند آنها را دعوت ميكردم و بگفته بعضى بطور آشكارايى كه ميديدند همديگر را نه مخفيانه و پنهانى .
ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً
آن گاه آنها را در ظاهر و نهان دعوت كردم .
و بعضى گفتهاند : يعنى جماعتى را در ظاهر و آشكارا دعوت كرده و عدّهاى را در پنهانى سپس آنهايى را كه مخفيانه دعوت كرده بودم علنا خواندم و كسانى را كه در ظاهر دعوت كرده بودم هم خواندم . مقصود من در دعوتم هر گونه درى را زدم و با ايشان كمال مهربانى را نمودم ولى آنها مرا اجابت نكردند .
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
گفتم از خدا آمرزش بر كفرتان و گناهانتان بطلبيد .
إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً
او آمرزنده است مر هر كسى را كه از او طلب آمرزش كند پس وقتى شما از كفرتان برگشتيد و او را اطاعت نموديد .
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً
بر شما باران فراوان نازل كند بارانى كه ريزش آن بسيار باشد .
و بعضى گفتهاند : كه قوم نوح مبتلا بقحطى و خشكسالى شدند و