آينه چشم بود .
فراء و زجاج گويند : هر گاه مردى از ايشان ميخواست رفيقش را چشم بزند سه روز گرسنه ميماند ، سپس او را توصيف ميكرد ، پس او را به همين توصيف زمين ميزد ، و اين مطلب اينطور بود كه با آن كسى كه ميخواست صدمهاى با چشم بزند ميگفت : نديدم مثل امروز شترى يا گوسفندى يا مانند تو ( وه ) چه آدمى يا هر چه اراده ميكرد ، يعنى مثل شترى كه امروز ديدم پس آنها به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله چنان كه ميخواستند بگويند و آن حضرت را با زخم چشم صدمه بزنند .
زجاج گويد : يعنى ايشان در موقع قرآن خواندن و دعوت كردنت بتوحيد نگاه ميكنند به تو نگاه دشمنى و كينه و انكار آنچه ميشنوند ، و تعجّب ميكنند از آن پس نزديك است بتيزى چشمشان تو را به زمين بزنند و از جاى خودت حركت دهند ، و اين در كلام مردم استعمال شده كه ميگويند فلانى به من طورى نگاه كرد كه نزديك بود مرا به زمين اندازد ، جورى نگاه كرد كه نزديك بود مرا بخورد ، و تأويل تمام اينها اينست كه او به من نگاهى كرد كه اگر امكان داشت براى او مرا بخورد يا زمين زند ميكرد . « 1 » .
هامش
( 1 ) زخم چشم مسلّم است و براى خود حقير اتفاق افتاده و خاطرم هست در حادثهء هائله مورد حمله گروه تير اندازان قرار گرفتم ، و همگى آنان بطرفم تير اندازى كردند به قصد كشتنم ولى بگفته شاعر اگر تيغ عالم بجنبد زجا - نبرّد رگى تا نخواهد خدا - خداوند حفظ فرمود و تيرها اصابت نكرد ، ولى تير خوردن و كشته شدنم شايع شد و دوستانم در گوشه و كنار ناراحت و بعضى مجالس ترحيم گرفتند ، پس مسافرتى بيكى از مناطق شمال كه جمعى از دوستانم بودند نمودم پس از ورود در آن محل مردم كه مرگ مرا يقين كرده و حتى مجلس عزا گرفته بودند خوشحال و تكليف