مشغول گرفتن برّها بود ، شاهد اين بيت كلمه اطفت است كه به معناى آميزش و جماع در روز آمده .
الرخال : برّه ميش را گويند مفردش رخل است .
الرد : به معناى منع است ، از گفته عربها حاردت السنه هر گاه باران نبارد ، و حاردت الناقه آن گاه كه از دوشيدن شيرش ممانعت كند .
كميت شاعر گويد :
و حاردت المكد الجلاد و لم يكن * بعقبه قدر المستعيرين معقّب
و منع كردند شتران پر شير از دوشيدن شير و حال آنكه بسبب برگردانيدن ظرف از باقيمانده طعام چيزى نمانده ، شاهد اين بيت كلمه حاردت است كه به معناى ممانعت آمده .
و نكد هم روايت شده و آن شترانى هستند كه شير فراوان داشته باشند و گفتهاند كه اصل حرد قصد است . گويد :
اقبل سيل جاء من عند اللَّه * يحرد حرد الجنة المغلة
سيلى از طرف خدا آمد كه قصد مىكند قصد كردن باغ گندم و غلّه را كه ويران كند و از بين ببرد ، شاهد اين بيت كلمه يحرد است و حرد ، كه به معناى قصد كردن و قصد مىكند آمده .
يعنى قصد مىكند ، و حرد يحرد حرداً به معناى قصد و يقصد قصدا است و بعضى گفتهاند حرد به معناى خشم و غضب و كينه است .
اشهب بن رميله گويد :
اسود شرى لاقت اسود خفية * تساقوا على حرد دماء الاساود
شيران بيشهاى كه شير بسيار داشت با شيران نيستان كه مخفى بودند برخورد