مىشود .
عجاج شاعر گويد :
ناج طواه الاين ممّا و جفا * طىّ اللّيالى زلفا فزلفا
شترى كه صاحبش را از خطر بيابان آهسته خبر ميداد و او را خسته ميكرد از اضطرابى كه داشت در طىّ كردن شبها منزل به منزل و مرحله بمرحله شاهد در اين بيت كلمه فزلفا است كه جمع آمده است .
ساءه الامر يسوؤه سوأ يعنى او را مغموم و محزون نمود . و از آنست أساء يسيئ هر گاه كارى كند كه مؤدّى و منجر بغم و غصّه شود .
ماء غور : يعنى غاير فرو رفته توصيف بمصدرى نموده از باب مبالغه چنانچه گفته مىشود هؤلاء زوار فلان و ضيفه اين گروه زاير و ميهمان فلانى هستند المعين : بعضى گفته آن از عين گرفته شده پس بنا بر اين مانند مبيع از بين خواهد بود و بعضى هم گفتهاند معين از امعان در جريان است . پس بنا بر اين بر وزن فعيل مىباشد پس مثل اينكه گفتهاند ممعن و جدّى ، در سرعت كردن و اظهار نمودنست .
اعراب :
قليلا صفت مصدرى محذوف است . يعنى شما شكر ميكنيد شكر اندك و ما زايده است .
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
. محتمل است كه من استفهام باشد . پس اسم موصول باشد .
ابو على گويد : فاء داخل در قول خدا .
فَمَنْ يُجِيرُ
و قول او
فَمَنْ يَأْتِيكُمْ
شده براى اينكه . أ رأيتم به معناى انتبهوا يعنى بيدار شويد . پس