و ضحّاك و قتاده است و ديگران از قاريان . ( تدّعون ) با تشديد خواندهاند و كسايى فسيعلمون با ياء خوانده و بقيّه با تاء قرائت كردهاند .
دليل :
امّا قول خدا . تدعون . پس مقصود اينست هذا الّذى كنتم به تدعون اللَّه . اين آنست كه شما او را خدا ميخوانديد مثل قول خداى تعالى
سَأَلَ - سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
. و امّا تدّعون بتشديد . پس معنايش اينست : كه تداعى بوقوع آن داشتيد .
ابن جنّى گويد : مقصود اينكه دعوت بوقوع آن ميان شما ظاهر بود مثل قول خداى تعالى در معناى عموم .
وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ
. يعنى ميان شما اين موضوع فاش نشود . و معناى تدّعون اينجا از ادّعاء حقوق نيست فقط به معناى تداعى از دعاء است نه از دعوا چنان كه در قول شاعر است فما برحت خيل تثوب و تدعى . آرام نداشت كسى كه ميجست و ادّعاء مىكرد مقصود ميان ايشان زياد ميكرد . اى فلانى .
شرح لغات :
ميگويند : كببته فاكبّه . انداختم او را پس افتاد و آن كم است مانند قشعت الرّبح السّحاب فاقشعت باد ابر را پراكنده كرد . پس پراكنده شد و نزفت البئر فانزفت . آب چاه را كشيدند . پس آبش رفت و نسلت ، ريش الطّائر فانسل پر مرغ را كشيد پس كنده شد .
الزلفه : به معناى قربت و نزديكى است و آن مصدر است مفرد و جمع آن يكسانست و از آنست مزدلفه براى نزديكيش بمكّه . و گاهى زلفه جمع زلفا