و البتّه هدايت كنندگان اقتدا بصحره ميكنند مثل آنكه او كوهى است كه در سر آن آتش افروختهاند .
و جرير گويد : « اذا قطعن علم بدا علم » هر گاه كوهى را قطع كنند كوه ديگرى ظاهر شود .
الفناء : نابود شدن اجسام است و صحيح آنست كه فنا از جهت معنى ضدّ جواهر است ، به جهت آنكه جوهر باقى است و نابود نميشود مگر بضدّ ، يا چيزى كه جارى مجراى ضدّ باشد و ضدّ جوهر فناء است .
تفسير آيات :
سپس خداوند سبحان بطور عطف بما سبق از ادلّه بر وحدانيّتش ، و اظهار كردن نعمتهايش بر خلقش فرمود :
( خَلَقَ الْإِنْسانَ )
آفريد انسان را ، يعنى : آدم عليه السلام را .
و بعضى گفتهاند : يعنى تمام بشر را براى آنكه اصل ايشان از آدم عليه السلام بوده است .
( مِنْ صَلْصالٍ )
يعنى گل خشك ، و بعضى گويند : لجن بد بو و عفونى و محتمل است هر دو صورت با هم باشد ، براى آنكه اوّل لجنتر بود آن گاه خشك شد .
( كَالْفَخَّارِ )
يعنى : مثل آجر و سفال .
( وَ خَلَقَ الْجَانَّ )
يعنى پدر جان را ، حسن گويد : آن ابليس پدر جن بود و آن از شعلهء آتش آفريده شد ، چنانچه آدم عليه السلام آفريده از گل است .
( مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ )
مجاهد گويد : يعنى از آتشهاى مختلف سرخ و