حقيقت به وزش باد يا پارو زدن است .
لغات آيات :
الصلصال : گل خشكى است كه از آن صدايى شنيده مىشود شبيه صداى سفال .
الفخّار : گل چنانيست كه به آتش پخته مىشود تا آجر و سفال مىشود .
المارج : مضطرب متحرّك است ، و بعضى گفتهاند مارج مختلط را گويند ، ميگويند : مرج الامر : يعنى اختلط الامر ( و مرجت عهود القوم و اماناتهم ) يعنى پيمانهاى قوم و اماناتشان مختلط و درهم شد .
شاعر گويد :
مرج الدين فاعددت له * مشرف الحارك محبوك الكتد
دين آميخته به غير آن شده ، پس ، آماده كردم براى آن اسب بلند بالاى چابك و تند رويى را كه در راهش مبارزه و با دشمنان آن پيكار كنم .
و مرج الدابة فى المرعى ، يعنى : چارپا را در چراگاه سر داد تا چرا كند .
برزخ : مانع و واسطه بين دو چيز را گويند .
و الجوارى : كشتىها را گويند ، براى آنكه در آب جريان دارند مفرد آن جاريه است ، و از آنست جاريه كنيز و زن جوان ، براى اينكه در آن آب نشاط جوانى جريان دارد .
الاعلام : كوهها را گويند و مفرد آن علم است ، خنساء گويد :
و انّ صحرا لتاتم الهداة به * كانّه علم فى رأسه نار