دليل اين قراءتها :
ابو على گويد : كسى كه ( يخرج ) خوانده قول او واضح است ، براى آنكه لؤلؤ و مرجان را بيرون ميآورند و به خودى خود بيرون نميآيند .
و كسى كه يخرج خوانده قرار داده فعل را براى لؤلؤ و مرجان و آن شايع است ، زيرا وقتى بيرون آورده شدند ، پس بيرون آمدهاند ، و گفت خارج مىشود از آن دو دريا لؤلؤ و نگفت از يكى از آن دو بنا بر حذف مضاف چنان كه فرمود : « على رجل من القريتين عظيم على ذلك » .
و ابو الحسن گويد : عدّهاى پندارند كه آن از آب شيرين هم بيرون مى آيد و مرجان لؤلؤ و مرواريد كوچك است و مفرد آن مرجانه است .
ذو الرمّه گويد :
كانّ عرى المرجان منها تعلّقت * على ام خشف من طباع المشاقر
مثل آنكه رشته مرواريد از آن بانو آويخته بر گردن بچّه آهوى مشاقر است ( و مشاقر نام مكانيست ) .
و المنشئات كشتىهاى بلند سيّار است ، پس كسى كه شين را فتح داده براى آنست كه آنها ايجاد شده و بجريان افتادهاند نه اينكه خودشان به خودى خود بجريان افتاده باشند ، و آنكه ( المنشئات ) خوانده نسبت فعل را بنا بر شروع به خود آنها داده ، چنانچه گفته مىشود مات زيد ، و مرض عمرو و مثل اين از آنچه را كه فعل اضافه به او مىشود هر گاه در آن يافت شود ، و حال آنكه در حقيقت آن براى غير اوست ، و معناى « منشئات » سير است ، پس مفعول حذف شده براى علم به آن و اضافه سير به او نيز شايع است ، براى آنكه سير آن در -