لغت :
التصدّع : به معناى پراكنده و ريز ريز شدنست ، بعد از آنكه بهم چسبيده باشد و مثل آنست تفطّر گفته مىشود صدعه يصدعه صدعا و از آنست صداع در رأس يعنى درد سر .
القدوس : تعظيم شده به پاكى صفاتش از اينكه صفت نقصى داخل او شود ابن جنى گويد : سيبويه ياد كرده در صفت سبوح و قدّوس بضمّه و فتحه و البتّه باب فعول اسم مثل شبوط و سمور و تنور و سفور است .
المهيمن : اصلش مئيمن بر وزن مفيعل از امانت ، پس همزه قلب به هاء شد ، پس تعظيم نمود لفظ را بسبب آن براى بزرگ داشت معنى .
تفسير آيات :
سپس تعظيم نمود خداوند سبحان شأن قرآن را پس گفت :
( لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ )
اگر اين قرآن را بر كوهى ميفرستاديم البتّه آن را از ترس خدا ترسناكى شكافته شده ميديدى ، تقديرش اينست : اگر كوه از چيزهايى بود كه قرآن بر آن نازل ميشد و ادراك آن را مينمود با شدّت و سختيش و خشونت طبعش و بزرگى جسمش هر آينه ميترسيد براى فرود آمدنش و پراكنده و ريز ريز ميشد از خشيت و ترس خدا جهت بزرگداشت شأن و مقام او پس انسانى احق و شايستهتر است به ترسيدن اگر تعقّل و انديشه كند احكامى را كه در قرآن است :
و بعضى گويند : اگر كلام ببلاغتش ميلرزاند كوه را هر آينه اين قرآن آن را ميلرزاند و بعضى گويند : اينكه مقصود به آن چيزيست كه ظاهرش اقتضا مىكند بدلالت قولش
( وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ )
« 1 » و بدرستى كه بعضى از آيات
هامش
( 1 ) - سورهء بقره آيهء : 74 .