( الْمُهَيْمِنُ )
ابن عباس و ضحاك و جبائى گويند : يعنى ايمن چنانى كه حق هيچكس نزد او ضايع نميشود .
مجاهد و قتاده گويند : يعنى شاهد كه گويا گواه است بر ايمان كسى كه به او ايمان آورده . . .
و بعضى گويند : كه مهيمن در معنى همان مؤمن است براى آنكه اصلش :
مؤيمن است مگر اينكه آن مبالغهاش در صفت بيشتر است .
و بعضى گويند : آن رقيب بر چيز است گفته مىشود هيمن يهيمن فهو مهيمن هر گاه مراقب بر چيزى باشد .
( الْعَزِيزُ )
يعنى قادر و توانايى كه مغلوب شدن بر او صحيح نيست .
و بعضى گويند : عزيز او نيرومنديست كه در دسترسى قرار نگيرد ، و بر او مرام و مقصدى ممتنع نباشد .
( الْجَبَّارُ )
آن خدايى كه در ملك و سلطنتش عظيم الشأنست و مستحق نيست كه جز خداى تعالى هيچكس بر اين اطلاق موصوف بجبّار شود ، پس اگر بندگان موصوف به اين صفت شوند جز اين نيست كه لفظ را در غير موضع و جاى خود استعمال و اطلاق كردهاند و مذمتشان خواهد بود .
و بعضى گويند : جبار آنست كه ذليل و خوار است براى او ما سواى او و هيچ دستى هم به او نميرسد .
سدى و مقاتل گويند : جبّار آنست كه بيچاره مىكند مردم را و مجبور مىكند ايشان را بر آنچه كه خواسته است و اختيار زجاج هم همين است ، پس از ماده ( جبره على كذا ) وقتى كه او را اكراه كند مىباشد « 1 » .
هامش
( 1 ) - اين مبنا و معتقد اهل سنّت و بالخصوص مجبره است كه ميگويند :