ميداند و دوله با ضمّه را براى ملك و مال و ( تكون ) در اينجا از ( كان ) تامّه است يعنى تا دولتى واقع نشود و يا دولتى بوجود آورد ( و بين الاغنياء ) را اگر خواستى صفت دولت باشد و اگر هم خواستى متعلّق به خود ( دوله ) باشد يغنى دست بدست اغنياء و توانگران باشد ، و اگر هم خواستى متعلّق به خود ( تكون ) باشد يعنى دولتى ميان توانگران شما بوجود نيايد ، و اگر هم خواستى ( تكون ) را از ( كان ) ناقصه قرار بده و ( بين ) را خبر از آن و اوّلى بهتر است ، و معنايش اين است : تا اينكه واقع نشود دولتى يا بر آن يعنى باز گردانيده شده از نزد خداى منّان .
لغت :
الفىء : بر گردانيدن ما يملك و موجودى مشركين است بر مسلمين به مالك كردن خدا ايشان را و بنا بر آن چيزى كه شرط در آن شده ، گفته مىشود فاء يفيء فيئا هر گاه برگردد ، و افائه انا عليه يعنى من رد كردم و برگردانيدم آن را بر او .
الايجاف : به معناى ايضاع آن سير دادن با اسب يا شتر است از باب و جف يجف و جيفا و آن حركت كردن به جوش و خروش است ، پس ايجاف ناراحتى در سير و رفتن است .
الركاب : شتر است .
الخصاصه : تنگدستى و نياز ، و اصلش اختصص ، و آن مال خصوصى انسان است ، پس مثل آنست كه انسان منفرد و تنها شده از آنچه كه محتاج به اوست .
و بعضى گويند : اصل آن فرجه و شكاف است ، به ماه گفته مىشود از شكاف و لاى ابر ظاهر شد ( بدا من خصاص الغيم ) يعنى از شكاف و لاى آن و از آنست :
( الخص البيت من القصب ) وقتى كه در آن شكافى باشد .