مسلمين بسوى نجاشى ( امپراطور ) حبشه فرستاد تا او را دعوت به اسلام نمايند ، پس آنها وارد بر نجاشى شده او را دعوت نموده پس او پذيرفت و ايمان باسلام و پيامبر ( ص ) آورد ، پس چون خواستند مراجعت كنند عدّهاى از كسانى كه ايمان آورده بودند از اهل مملكت او و ايشان چهل مرد بودند گفتند بنجاشى بما اجازه بده تا ما خدمت اين پيغمبر ( ص ) برسيم و حضورا اسلام آوريم ، پس آنها را رخصت داده و باتفاق جعفر عليه السلام بمدينه آمده و خدمت پيغمبر رسيدند و ضعف مالى مسلمين را ديدند از پيامبر اجازه خواستند و گفتند اى پيامبر خدا براى ما امواليست و ما ميبينيم تنگدستى مسلمين را ، پس اگر به ما اجازه دهيد ما برويم بكشورمان حبشه و اموالمان را بياوريم و با مسلمين مواسات كنيم ، پس پيغمبر ( ص ) بايشان اجازه داد و رفتند و اموالشان را آورده و با مسلمين تقسيم كردند ، پس خداوند نازل فرمود دربارهء ايشان :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ
تا قول او
وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ
« 1 » كسانى كه ايشان را كتاب از پيش فرستاديم ايشان به او ايمان آوردند . . . و از آنچه به ايشان روزى دادهايم انفاق ميكنند ، پس نفقه همان اموالى بود كه بمسلمين كمك كردند ، پس چون اهل كتابى كه ايمان به پيامبر ( ص ) نياورده بودند قول او را شنيدند
( أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا )
« 2 » آن گروهند كه پاداششان دو بار داده مىشود به آنچه كه صبر كردند ، پس افتادند بجان مسلمانها و گفتند اى گروه مسلمين امّا كسى كه ايمان آورد از ما بكتاب ما براى او يك پاداش مثل پاداشهاى شماست ، پس چه فضيلتى شما بر ما داريد ، پس اين
هامش
( 1 ) - سورهء قصص آيهء : 52 .
( 2 ) - قصص آيهء : 54 .