از آن مىشود ، اينست كه آدمى هر گاه بداند كه آنچه كه فوت مىشود از نعمتها - خداوند تعالى ضمانت كرده بر آن كه عوضش را در آخرت عطا كند ، پس سزاوار نيست كه غمناك و اندوهگين شود براى فقدان اگر بداند كه آنچه كه از نعمتها را به او داده او را تكليف بشكر بر آن و پرداختن حقوق واجبه آن را نموده ، پس سزاوار نيست كه مسرور به آن شود ، و نيز وقتى كه دانست كه چيزى از ان باقى نميماند ، شايسته نيست كه براى آن غمگين شود بلكه واجبست كه اهتمام و كوشش براى امر آخرت كند كه دائمى است و نابود نميشود ، و در اين آيه اشاره به چهار چيز است .
لِكَيْلا تَأْسَوْا
آموزنده چهار درس است :
اوّل : حسن خلق و خوش اخلاقى ، براى آنكه كسى كه وجود دنيا و عدمش ( بود و نبودش ) در پيش او بى تفاوت باشد حسد نورزد و دشمنى نكند و مالش را از كسى دريغ و مضايقه ننمايد زيرا اينها از موجبات سوء خلق و بد اخلاقى است و آن هم از ثمرات حبّ دنياست .
دوّم : كوچك شمردن دنيا و اهل آن هر گاه مسرور بوجود آن نشود و محزون بعدمش نباشد .
سوم : بزرگ شمردن آخرت براى آنچه كه در آن ميرسند به ثواب ابدى كه خالص و پاك از نواقص و عيبهاست .
چهارم : افتخار و مباهات بخداى متعال نمودن نه باسباب دنيا و زرو زيور ظاهرى آن .
و روايت شده كه مردى خدمت حضرت على بن الحسين ( ع ) رسيد عرض