تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
است اوّل آخر ظاهر باطن براى آنكه كسى كه از ما اوّل باشد ديگر آخر نيست ، و آنكه ظاهر و آشكارا باشد ديگر مخفى و پوشيده نيست . 10 - يمان گويد : او اوّل قديم و آخر رحيم و مهربان و ظاهر مصلحت انديش و محكم كار و باطن داناست . و بلخى گويد : او مانند قول گوينده‌ئيست كه ميگويد فلانى اوّل و آخر كار و ظاهر و باطن آنست يعنى كار بر او دور مىزند و به او تمام مىشود .
( وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ )
و او بهر چيزى كه صحيح باشد معلوم بودن آن ( عليم ) است براى آنكه او عالم بذات است .
( هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ )
اوست آن چنان خدايى كه آفريد آسمانها و زمين را در مدّت شش روز براى اينكه در آنست از اعتبار - فرشتگان بظهور چيزى بعد چيزى از جهتى و براى آنچه در خبر دادن به آنست مصلحتى براى مكلّفين و اگر اين نبود هر آينه آسمان و زمين را در يك لحظه مى آفريد براى آنكه او ذاتا قادر و تواناى براى يك دفعه آفريدنست .
( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ )
سپس تسلط و استيلاء بر عرشى كه معروف در آسمان است نمود . و بعضى گويند : استيلاء و غلبه بر ملك است ، پس كسى كه قول اوّل را اختيار كرده گويد : استواء او بر عرش قادر بودن اوست بر آفريدن و فانى كردن و زير و رو كردن آنست . بغيث گويد :
ثمّ استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق
پس بشر مسلّط بر عراق شد بدون آنكه شمشيرى به كار برد يا خونى بريزد