( تمنون ) بفتح تاء و اصل آن از منى و آن تقدير است .
شاعر گويد :
لا تأمننّ و ان امسيت فى حرم * حتّى تلاقى ما يمنى لك المانى
البتّه ايمن نباش هر چند كه روز را در حرم شام كنى ، تا آنكه برخورد كنى چيزى را كه موجب تأمين و ايمنى تو باشد و از آنست ، منيه و آرزو براى آنكه آن مقدّر است و به اندازه تقدير ميآيد و ميرسد .
حطام : گياه خشكى است كه در هيچ مطعم و غذايى مورد استفاده نمى شود و اصل حطم كسر و شكستن است و حطم السواق بعنف ، يعنى بعضى را بر بعض ديگر ميشكند ، گويد : « قد لفها الليل بسواق حطم » يعنى شبانه آن شتران را دزديد و برد .
و التفكّه : اصلش تناول و رسيدن به اقسام ميوهجات است براى خوردن و الفكاهه : مزاح و شوخى كردن است ، و از آنست حديث زيد « كان من افكه الناس مع اهله » از مزاحترين مردم بود با عيالش ( و رجل فكه ) مرد پاك نفس المغرم : آنست كه مالش بدون عوض از بين رفته است ، و اصل باب لزوم و فعل لازم است .
و غرام : عذاب لازم است ، اعشى گويد :
ان يعاقب يكن غراما * و ان يعط جزيلا فانّه لا يبالى
اگر عقوبت كند عذاب لازم و غرامت است و اگر ببخشد بسيارى را پس او را باكى نيست .
و نار : از نور گرفته شده ، حارث گويد :
فتنورت نارها من بعيد * بخزازى هيهات منك الصّلاء