تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

داستان كتك زدن عمر دخترش حفصه را

واحدى باسنادش از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) با حفصه ( دختر عمر ) نشسته بود كه بين آنها گفتگو و نزاع شد پس پيامبر بحفصه فرمود آيا حاضرى كه مردى ميان من و تو حكومت كند ؟ حفصه گفت آرى ، پس عقب عمر فرستاد و چون عمر وارد بر آنها شد ، و بحفصه گفت حرف بزن ، حفصه گفت اى رسول خدا سخن بگو ولى نگو مگر حق پس عمر دستش را بلند كرد و سيلى آبدار و محكمى به گوش حفصه از راست و چپ زد ، پس پيامبر ( ص ) فرمود اى عمر او را بس است ديگر نزن . عمر بحفصه گفت اى دشمن خدا پيامبر نگويد مگر حق به آن خدايى كه او را براستى برانگيخته و مبعوث نموده اگر حضور پيغمبر ( ص ) نبود دست از تو بر نمىداشتم و آن قدر تو را ميزدم تا بميرى . پس پيغمبر ( ص ) برخاست و بغرفهء مخصوص خود بالا رفت و يك ماه در آن تنها بسر برد و به تنهايى نهار و شام خورد و هيچ نزديك زنان خود نشد و آنها را هم نپذيرفت ، تا اين آيات را خدا نازل فرمود .

تفسير :

سپس خداوند سبحان برگشت به ذكر همسران پيغمبر ( ص ) و خطاب به پيمبرش نمود بگونه امر كه زنان خود را مخيّر كن ، پس فرمود :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها
اى پيامبر بزنان خود بگو اگر شما سعه زندگى در دنيا و زيادى مال و زر و
هامش
( دنيا رفت و در بقيع شريف مدفون و اكنون قبر خراب شده‌اش - زيارتگاه مسلمانان جهان است .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 96 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى