تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
13 نام دارد : 1 - مدينه 2 - يثرب 3 - طيبه 4 - طابه 5 - دار 6 - سكينه 7 - حابر 8 - محبوره 9 - محبه 10 - محبوبه 11 - عذراء 12 - مرحومه 13 - يندد است ، پس اين 13 نام است . و العوره : هر چيزيست كه در مرز و جنگ از آن ميترسند ، و مكان معور و دار معوره هر گاه حفاظى نداشته باشد . القطر : الناحيه و جانب و كنار چيز را گويند و جمع آن اقطار است ، ميگويند : طعنه . نيزه‌اى بر او زد فقطره هر گاه او را بيكى از دو پهلويش بياندازد . التعويق : به معناى تثبيت ثابت ماندن و حركت نكردن است ، و العوق به معناى منصرف كردن است و رجل عوق و عوقه مرديست كه مردم را از كار خير منصرف مىكند . و البائس : جنگ و اصلش شدّة و سخت گيرى است . و الاشحة : شجع و شح به معناى بخل با حرص است ، ميگويند شحّ يشح و يشح با ضمّ شين است و فتح آنست . و السلق : اصلش الضرب و سلق يعنى صاح و از آنست خطيب مسلق و مسلق فصيح را گويند سلقته بالكلام ناروايى به او گفتم ، و در حديث آمده كه از ما نيست كسى كه در موقع مصيبت صدايش را بلند كند يا سر و موى خود را در وقت مصيبت به تراشد ، گفته شده كه فلانى لطمه و سيلى به صورت خود مى زند . الحديد : ضد كليل زبان تيز و تند را گويند جمعش حداد است . و الاحزاب : جمعيتها و گروه‌ها را گويند ، مفردش حزب