و كسى كه ( عورة ) بكسر واو خوانده ، پس آن نادر از طريق استعمال است ، و اين براى حركت داشتن بعد از فتحه است و قاعده آنست كه عاره بگويى چنانچه گويند : رجل مال و امرأه ماله ، و كبش صاف و « 1 » نعجة صافه و مثل عوره در صحه واو قول ايشانست رجل عوره لا مال له ، مرد فقيرى كه مال براى او نيست ، و قول اعشى :
و قد غدوت الى الحانوت يتبعنى * شاو مشلّ شلول شلشل شول
يعنى اوّل صبح به ميخانه رفتم و با من غلامى بود كه متصف به اين صفات بود ، كباب پز و در كارها زرنگ و كم خرج و در انجام حوائج جدّى و و آورندهء گوشت از ديك بود و شاهد اين بيت شول بر وزن كتف است كه واوش قلب بالف شده مثل عز بزاى عجمى ( من لا مال له ) چنانچه در ( رجل مال ) منقلب شده ، چون اصلش مول ، و قول او كه سولوا خوانده از باب قول ايشان سئل يسئل مثل خاف يخاف است ، پس عين الفعل بر اين لغت واو است ، و ابو زيد حكايت كرده قول ايشان را ( هما يتساولان ) چنانچه ميگويند : يتقاومان و بنا بر اين قياس بهتر اينكه گفته شود ( سيلوا ) مثل ( عيدوا ) و بعضى گفتهاند ، و لغت ديگر اشمام ضمه است مثل سئلوا ، و لغت سوّم سولوا بر اخلاص ضمه فعل ليكن اين پستترين لغات است ، شاعر گويد :
" و قول لا اهل له * و لا مال "
يعنى و قيل گفته شد كه او نه زن دارد و نه مال و شاعر ديگر گويد :
نوط الى صلب * شديد الحل
يعنى نيط آويخت بكمرى كه سخن باز ميشد .
و قول آنكه بدى خوانده جمع باد پس او مثل غاز و غزى است .
لغت :
هنا براى مكان نزديك گفته مىشود و هنا لك براى دور ، و هناك براى
هامش
( 1 ) - كبش صاف اصلش صوف يعنى قوچ صاحب پشم ، و نعجه صاف ميش پر پشم .