و از سعيد بن جبير از ابن عباس در حديث مرفوع از حاكم حسكانى به اسنادش روايت نموده است كه از ولايت على عليه السلام پرسيده مىشود چنانچه در ذيل چند روايتى از او و ديگران نقل نمودم . گفته مىشود وقفت انا و وقفت غيرى من ايستادم و ديگرى را هم نگاه داشتم و بعضى از بنى تميم ميگويند اوقفت الدابة و الدار ، خانه و مركب را نگاه داشتم .
فراء گويد :
ترى الناس ما سرنا يسيرون خلفنا * و ان نحن او مانا الى الناس اوقفوا
مردم را مىبينى مادامى كه ما حركت كنيم پشت سر ما حركت ميكنند و اگر ما اشاره كنيم بمردم مركبهاى خود را نگه ميدارند .
ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ
شما را چه شده كه يكديگر را يارى نميكنيد و اين بر طريق ملامت و سرزنش است ، يعنى چيست شما را كه بعضى برخى ديگر را در دفع عذاب يارى نميكنيد ، و تقديرش اينست چيست براى شما كه يارى
هامش
( زهراء سلام اللَّه عليها بوده نموده و با اعتراف خودش به آيهوَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُفدك را پيامبر " ص " به آن حضرت داد . . . گويد بعنوان ملك نداده ، چون بيت المال بوده است و ابو بكر كه حاكم مسلمين بود آن را ضبط كرد و در آن نوشته مطالبى ياد آورد شده كه هم بساحت مقدس پيغمبر ( ص ) اهانت شده و به حضرت صديقه ( ع ) و هم به حضرت امير المؤمنين ( ع ) اسائه ادب - نموده است ، بايد در اينجا مطلب را پايان و طالبين را حواله دهم كه رجوع بكتب مبسوطه فدك و شروح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و خويى و ابن ميثم و ملّا فتح اللَّه كنند . و در اينجا باز تكرار ميكنم :واى بر آن كس كه خرماى فدك را خورد و زان پس * با وقاحت گفت حقى حضرت زهرا ندارد