هامش
چون بخواهد با ريا خود را رساند هاتف غيب * بانك بر او مىزند پروانهات امضا نداردبا " كلام اللَّه ناطق " هر كه در افتد ور افتد * نيست ترديدى در آن امروز يا فردا نداردذات بى همتا پى تفسير قرآن مجيدش * در همه كون مكان جز چارده دانا نداردواى بر آن كس كه خرماى فدك را خورد و زان پس * با وقاحت گفت حقى حضرت زهرا نداردجاى مولى را گرفت و برد اين حق مسلّم * در مقام باز پرسى فرصت حاشا نداردو نيز گويد :اى خوش آن دل كه نورانى ز نور حيدر است * چشم اميدش ز هر بسته و بر اين در استاين در دانش بود بر روى هر كس باز نيست * باز بر آن كس بود كو يا دمى داور استدست حق دست على باشد كه فوق دستهاست * كى كجا دستى ز دست ذات حق بالاتر استدست ما سوى " يد اللَّه فوق ايديهم " دراز * بوده از روز نخست و باز هم تا آخر استنعمتى نبود نكوتر از ولاى مرتضى * اين و لا ما را ذخيره از براى محشر استدر اين ايّام كه مشغول ترجمهء اين آيات بودم جزوهء مطبوعى از بعضى از اهل علم ( كه دربارهاش غلو شده و حق صدها نفر از اقران و بلكه افرادى كه بمراتب از او در علم و تقوى بالاترند تضييع گرديده ) ديدم چگونه حق ولايت را پامال و تلويحا حكومت غاصبانه دشمنان ولايت را امضاء و براى پيش برد اغراض سياسى و مادى خود انكار ملكيت اراضى فدك را كه بگفته ابن ابى الحديد سنّى و صدها نفر از دانشمندان تشيّع و تسنّن ملك طلق حضرت