دهيد ، و فرمود ،
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ
« 1 » پس فعل را يك مرتبه با الى متعدّى نمود و يك مرتبه با لام و دليل آنكه يسمعون قرائت كرده آيه
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
« 2 » است بدرستى كه ايشان از شنيدن هر آينه كناره گرفتهگانند .
لغت :
ابو عبيده گويد : هر چيزى كه بين آسمان و زمين است دو طرفش به هم منضم و چسبيده نيست پس اوصاف است و از آنست پرنده صافات هر گاه دو بال خود را باز كند و صافات جمع جمع است براى آنكه آن جمع صافه است .
و الزجر : گردانيدن از چيزيست براى ترس از مذمّت و عقاب .
المارد : يعنى خارج بسوى فساد بزرگ و آن از اوصاف شياطين است و ايشانند مرده و خروج كننده و اصل آن برهنه شدن ، و از آنست امرد كه مجرّد و عارى از موى است پس مارد عارى و برهنه از خير است .
الدحور : دفع كردن بخشونت و تندى است گفته مىشود ، دحر يدحر دحرا و دحورا .
و الواصب : به معناى دائم و ثابت است ، ابو الاسود گويد :
لا اشترى الحمد القليل بقاؤه * يوما بذمّ الدّهر اجمع واصبا
نميخرم سپاسى را كه دوام آن كم و يك روز است بمذمّت تمام عمر دنيا كه آن ثابت و هميشگى است ، خلاصه گناهى كه لذّت و خوشى آن فقط يك روز است بناراحتى و شرمندگى يك عمر معامله نميكنم .
الخطفه : فرارى دادن و گريزاندن به زور و شتاب گفته مىشود خطفه و
هامش
( 1 ) - سورهء انعام آيهء : 25 .
( 2 ) سورهء شعراء آيهء : 212 .