انسانى واقعا بطبيعت باشد زيرا كه طبيعت در حكم مردگانست در اينكه زنده نيست ادراك و شعور و قدرت ندارد ، پس چگونه از آن فعل صحيح مىشود و نميشود كه خلقت او اتفاقى و تصادفى هم باشد براى آنكه براى حادث ايجاد كننده لازم است كه توانا و دانا باشد ، و در آيه دلالت است بر صحت استعمال نظر و دقت و انديشه در دين براى آنكه خداوند سبحان اقامه حجّت و دليل نموده بر مشركين بقياس كردن خلقت و عالم دوّم را بر خلقت و عالم دنيا و ملزم كرد آن كس را كه اقرار باوّلى نموده اقرار بدوّمى نمايد ، سپس تأكيد كرد خداى سبحان انكار بر او را و فرمود :
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا
يعنى در انكار روز قيامت و زنده شدن مردگان مثل به استخوان پوسيده زد و آن را با دستش گرد و پودرى نمود و تعجّب كرد از كسى كه ميگويد كه خدا آن را زنده مىكند .
وَ نَسِيَ خَلْقَهُ
يعنى ترك كرد نظر كردن در خلق و آفرينش خود را وقتى كه او را از نطفه و آب گنديدهاى آفريد سپس بيان كرد اين مثل را بقول خودش :
قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ
گفت كيست كه زنده كند اين ، استخوان را در حالى كه آن پوسيده است ، مفسّرين درباره اين گوينده اختلاف كردهاند :
قتاده و مجاهد گفتهاند : كه آن ابى بن خلف است و اين از حضرت صادق عليه السلام هم روايت شده است .
سعيد بن جبير گويد : او عاص بن وائل سهمى بوده حسن گويد : او اميّة بن خلف بوده است سپس خداوند سبحان فرمود در رد بر آن :
(
قُلْ
) بگو اى محمد به اين شخص متعجّب از برگشتن مردگان
يُحْيِيهَا