و در رواياتى كه ابو محمد حسينى قائينى براى ما نموده از حاكم ابو القاسم حسكانى باسنادش از عمرو بن ثابت از پدرش از جدش از حذيفه گويد ، كه پيامبر زره خود را بنام ( ذات الفصول ) بر تن او نمود و شمشير ذا الفقارش را به او داده و عمامه خود را بر سر او گذارد آن گاه فرمود اكنون پيش برو و چون شروع برفتن كرد فرمود :
بار خدايا او را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و پائين محافظت بفرما ، ابن اسحاق گويد ، پس على عليه السلام به طرف عمرو رفت در حالى كه ميگفت :
لا تعجلن فقد اتا * ك مجيب صوتك غير عاجز
عجله و شتاب نكن كه آمد پاسخ گويندهى صداى تو كه عاجز و ناتوان نيست .
ذو نيّة و بصيرة * و الصدق منجى كلّ فائز
كسى كه صاحب اراده و قصد و بينايى و بينش و صداقت و نجات دهنده رستگارى است .
انّى لارجو ان اقيم عليك نائحة الجنائز .
من بحقيقت اميدوارم كه بر تو اقامه كنم نوحه و عزاى جنازهها را .
من ضربة نجلاء يبقى * ذكرها عند الهزاهز
از ضربت سختى كه خاطره آن باقى بماند نزد طعنه زنها و مسخره كنها .
پس عمرو به آن حضرت گفت ، تو كيستى ؟ فرمود : من على هستم .
گفت ، ابن عبد مناف ؟ فرمود : من على بن ابى طالب بن عبد المطلب