يارى نمودم پروردگار محمد را بدرستى و راستى .
فضربته و تركته متجدّلا * كالجذع بين دكادك و رواب
پس من او را زدم و انداختم روى زمين مانند تنه درختى كه ميان رمل و تپّههاى شنى افتاده باشد .
و عففت عن اثوابه و لو انّنى * كنت المقطّر بزيّ اثوابى
و من از گرفتن لباسهاى رزمى او كه ارزنده و بىنظير بود خوددارى كردم و گرچه من نيازمند بودم براى كهنه بودن لباسهايم .
و عمرو بن عبيد از حسن بصرى روايت كرده كه گفت وقتى على عليه السلام عمرو بن عبد ود را بقتل رسانيد سر نحس او را برداشت و انداخت در پيش روى رسول خدا ( ص ) ، پس ابو بكر و عمر برخاسته و سر مبارك على ( ع ) را بوسيدند .
و از ابى بكر بن عياش روايت شده كه گفت على عليه السلام ضربتى زد كه در اسلام ارزشمندتر از او نبوده است ، يعنى ضربتى كه از آن حضرت بر عمرو بن عبد ود زد و بر على عليه السلام ضربتى زده شد كه در اسلام از او بد تر نبوده ، يعنى ضربه ابن ملجم كه بر آن لعنتهاى خدا باد .
ابن اسحاق گويد : حيان بن قيس بن عرقه تيرى بر سعد بن معاذ انداخت و گفت ، بگير اين تير را و من ابن عرقه هستم ، پس رگ اكحل او را قطع كرد ، پس سعد گفت خدا تو را در آتش اندازد ، بار خدايا اگر من مدتى بعد از جنگ قريش باقى ماندم ، پس مرا زنده بدار تا انتقام خود را از ابن عرفه بگيرم ، زيرا كه قومى نيست كه محبوبتر نزد خدا باشد كه جهاد كنم با آنها از قومى كه اذيّت كردند پيامبر تو را و تكذيب او نموده و