تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
وهب و نوفل بن عبد اللَّه لباس رزم پوشيده و بر مركب‌هاى خود سوار و از خيام بنى كنانه عبور و گفتند اى بنى كنانه آماده جنگ شويد كه به زودى خواهيد دانست در اين روز مرد ميدان كيست ، سپس هى بر اسبهاى خود زد ، و آمدند تا در لب خندق رسيدند و گفتند به خدا سوگند كه اين يك نقشه‌اى است كه عرب آن را نمىدانست ، پس گشتند تا جاى تنگى از خندق را يافتند و بر اسبها نهيب دادند تا از خندق پريده و در آن طرف كه زمين سخت و محكمى بود جولانى كرده و مبارز طلبيدند . پس على بن ابى طالب عليه السلام با چند نفر از مسلمين به مبارزه آنان شتافته و آن مرزى كه عبور كرده بودند گرفتند و عمرو بن عبد ود پهلوان قريش كه در روز جنگ بدر هم حاضر و مجروح شده و نتوانسته بود كه در جنگ احد شركت كند با اقرانش به طرف على عليه السلام آمد و او در اين روز براى اينكه دلاورى و شجاعت خود را اعلام كند ، بميدان آمده بود و قريش او را با هزار سوار برابر و به او فارس يليل ميگفتند براى اينكه او با چند سوار از قريش آمدند تا به يليل كه بيابانى نزديك بدر است رسيدند ، پس بنو بكر با جماعتى جلوى آنها را گرفتند ، پس عمرو به يارانش گفت شما برويد و آنها رفتند و او به تنهايى با بنو بكر بمقاتله برخاست و آنها را كشت و يا فرارى نمود تا بفارس يليل معروف گرديد . و نام زمينى كه در آن خندق كندند ( مداد ) بود و اوّل كسى كه از آن پريد عمرو و يارانش بودند ، پس در اين باره گفته شده است .
عمرو بن عبد ود كان اوّل فارس * جزع المداد و كان فارس يليل
عمرو بن عبد ود ، اوّل قهرمان و اسب سوارى بود كه از خندق پريد