( يخصمون ) بفتح ياء و كسره خاء و تشديد صاد خواندهاند .
دليل :
كسى كه ( يخصمون ) قرائت كرده حذف كرده حركت را از تاء ادغام شده در يختصمون و بر ساكن كه قبل از آن بوده انداخته و آن خاء است و اين بهترين وجههاست بدلالت قول صرفيها ردّ و فر و غض كه حركت عين الفعل را بر ساكنى كه قيل از آنست انداختهاند .
و كسى كه يخصمون خوانده حذف كرده حركت را از حرف ادغام شده جز اينكه او بر ساكن پيش از آن نداده چنانچه در اوّل انداخته بود ، پس التقاء دو ساكن شد ، پس حرفى كه قبل از ادغام شده بود حركت بكسر داده و كسى كه يخصمون قرائت كرده جمع كرده بين دو ساكن خاء و حرف ادغام شده را ، ابو على گويد و كسى كه پنداشته كه اين در قدرت زبان نيست پس قطعا ادعا كرده چيزى را كه ميداند فساد آن را بدون استدلال .
و امّا كسى كه ( يخصمون ) بفتح ياء و كسر خاء و تشديد صاد خوانده تقدير آن ، يخصم بعضهم بعضا ، است ، پس حذف كرده مضاف را و حذف كرده مفعول به را و ممكن است كه معنايش ، يخصمون مجادلهم عند انفسهم ، - دشمنى مىكند يا جدل كنندهشان پيش خودشان باشد ، پس مفعول به حذف شده باشد و معناى " يخصمون " يغلبون غلبه مىكند در دشمنى بر دشمنانش .
لغت :
الحمل : منع كردن چيز است كه به سمت پائين رود .
الفلك : كشتىهاست زيرا كه آن در آب ميگردد و از آنست فلكه براى آنكه