مِنْهُ النَّهارَ
يعنى ميكنيم از آن و بيرون ميآوريم نور خورشيد را ، پس هوا تاريك ميماند چنانچه بوده براى آنكه خداى سبحان هوا را روشن مىكند بروشنايى خورشيد پس هر گاه از آن روشنايى كنده شد يعنى محو و نابود شد تاريك مى ماند .
و بعضى گفتهاند : جز اين نيست كه خداى سبحان فرمود ما از شب روز را بيرون ميآوريم براى آنكه خداى تعالى شب را مانند جسمى قرار داده براى تاريكيش و روز را مثل پوستى بر آن و بعلّت اينكه روز عارض است بر شب پس آن مانند لباس و پوشش ميماند و شب اصل است ، پس او مانند جسم است و گفته اوست :
فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ
يعنى داخل ميشوند در تاريكى شب كه نورى و روشنايى بر ايشان در آن نيست .
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها
يعنى و دليل ديگرى براى ايشان خورشيد است ، و در قول خدا
" لِمُسْتَقَرٍّ لَها "
چند قول است :
1 - جماعتى از مفسّرين گفتهاند : خورشيد حركت مىكند براى پايان عمرش در موقع سپرى شدن دنيا ، پس همواره حركت و سير مىكند تا دنيا آخر شود . ابو مسلم گويد : و اين معنا با معناى لا مستقر لها يكيست يعنى برايش قرار و توقفى نيست تا دنيا تمام شود .
2 - قتاده گويد : كه خورشيد براى يك وقت سير و حركت مىكند و از آن تجاوز نميكند و متخلف نميشود .
3 - اينكه خورشيد حركت مىكند بسوى دورترين منازلش در زمستان و تابستان كه از آن تجاوز نميكند و كم هم نميگذارد و مقصود اينست كه براى آن در بلندى حدّيست كه از آن تجاوز نميكند و به كمتر آن هم منقطع نميشود و نيز براى