تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
رؤبه گويد :
فى خدر مياس الدمى معرجن
در گوشه خلوت متحيّر چون بتى از عاج نشسته است .

اعراب :

" وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ "
تقديرش ذا منازل ، سپس مضاف را حذف و مضاف اليه قائم مقام او شده و جايز نيست بدون حذف مضاف باشد زيرا قمر غير منازل است و جزء اين نيست كه در منازل سير مىكند و ممكن است كه منازل منصوب باشد بنا بر ظرفيت براى آنكه محدود است ، و فعل به محدود نميرسد جز با حرف جر مثل " جلست فى المسجد " نشستم در مسجد و جايز نيست جلست المسجد گفته شود .

تفسير :

آن گاه خداى سبحان خود را تنزيه نمود و بزرگى ذات مقدّس دلالت مىكند بر اينكه اوست آن خدايى كه مستحق نهايت حمد و غايت شكر است ، پس گفت :
سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها
يعنى تنزيه و تعظيم و مبرّا از بدى مخصوص آن خداييست كه آفريد صنفها و شكلها از چيزها را پس حيوان بر شباهت و هم شكلى نر است بماده و همچنين درختان خرما و حبوبات امثال همند و انجيل و انگور و امثال آنها اشباه و هم شكلند و براى همين گفت :
مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ
يعنى از ساير روئيدنىها
وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
يعنى و آفريد از ايشان فرزندان جفت پسران و دختران
وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ
و از آنچه كه نميدانند از چيزهايى كه در شكم زمين و ته درياهاست پس آنها را مشاهده نميكنند و خبرشان هم بايشان نميرسد .
وَ آيَةٌ لَهُمُ
يعنى و دلالت و نشانه ديگرى براى ايشان
اللَّيْلُ نَسْلَخُ