شاعرى توصيف مىكند ، كشتى را كه سوار شده و ميگويد :
و نحن على جوانبها و قعود * بغض الطّرف كالابل القماح
و ما در اطراف آن كشتى نشسته و چشمهاى خود را ميبستيم مثل شترى كه آب نخورده سر خود را بلند مىكند ( على ) در قول خدا على صراط متعلّق بمرسلين است تقديرش ارسلوا على صراط است و ممكنست جار و مجرور در محلّ خبر ( انّ ) باشد ، پس خبر بعد از خبر باشد و ممكن است كه در محل نصب باشد بنا بر حاليت ، پس مثل آنست كه گفته است ، ارسلوا مستقيما طريقهم ، ما انذر آباؤهم بهتر آنست كه ( ما ) نافيه و جمله در محل نصب باشد زيرا كه آن صفت قوم است ، و ممكنست كه ما حرف موصول مصدريه بر تقدير ، لتنذر قوما انذر آباؤهم باشد .
شأن نزول :
گفتهاند : كه
إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا
دربارهء ابى جهل نازل شده چون كه او قسم خورده بود كه هر آينه اگر بيند كه پيغمبر ( ص ) نماز ميخواند بيايد و سر آن حضرت را بشكند ، پس آمد و آن حضرت نماز ميخواند و با او سنگى بود كه ميخواست بسر حضرت بزند ، پس چون بلند كرد دستش بگردنش پيچيد ، و سنگ به دستش چسبيد ، پس چون نزد يارانش برگشت و به آنها خبر داد آنچه ديده بود سنگ از دستش افتاد ، پس مردى از بنى مخزوم گفت من او را با اين سنگ ميكشم و آمد ديد كه آن حضرت نماز ميخواند ، پس خواست سنگ را بياندازد كه خدا چشم او را كور كرد پس صداى آن حضرت را ميشنيد ولى خود او را نمىديد پس برگشت بسوى يارانش و آنها را نديد تا آنكه او را صدا زدند و گفتند تو چه كردى گفت ، نديدم او را ولى صداى او را شنيدم و ميان من و او چيزى مانع