يك سال بر عصا ايستاد تا بناء مسجد پايان يافت ، سپس خداوند موريانه را بر عصايش مسلّط نمود تا مغز عصا را خورد و عصا شكست ، پس مردهاش افتاد و جنّيان از مرگ او خبر شدند و در آن مدّت خيال ميكردند كه او زنده و آنها را نگاه مىكند .
و گفتهاند : در ايستاده مردن او و نيز سر پا بودنش غرضهايى بود :
1 - اتمام بناء مسجد .
2 - آدميان بدانند كه جنّ علم غيب ندارد و ايشان در اين ادعايشان دروغگويند .
3 - اينكه دانسته شود هر كس اجلش رسيد خواهد مرد و تأخيرى در اجل او نخواهد بود ، زيرا حضرت سليمان عليه السلام با همهء جلالتش - مهلت داده نشد .
و روايت شده كه خداوند او را از مرگش آگاه ساخت پس او غسل كرد و بر خود سدر و كافور زد و كفن پوشيد و جنّيان مشغول كارشان بودند .
و ابو بصير از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمودند سليمان فرمان داد شياطين براى او قبّه از بلور و شيشه ساختند پس در همان ميان كه در قبّه بر عصايش تكيه داده بود و به جنّيان نگاه ميكرد كه چطور كار ميكنند و آنها او را ميديدند و دست رسى به او نداشتند ناگاه ديد مردى در قبه نزد اوست ، گفت تو كيستى ؟ گفت ، من كسى هستم كه رشوه قبول نميكنم و از هيچ سلطانى نمىترسم پس در همان حالى كه بر عصايش تكيه داشت در قبه جانش را گرفت ، پس يك سال تمام جنّيان براى او كار كردند تا خدا موريانه فرستاد و عصاى او را خورد و افتاد .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٣٤