و بعضى را بر برخى ديگر ترجيح و تفضيل نداد ، و آيهء حجاب نازل شد زمانى كه رسول خدا ( ص ) زينب دختر جحش را تزويج فرموده و وليمه و سور عروسى براى آن داد .
انس گويد : پيامبر وليمه داد بخرما و نان گندم و گوسفندى ، مادرم ام سليم فرستاد بسوى پيامبر خرمايى كه هستهء آن را جدا كرده بود در ظرفى سنگى پس پيامبر ( ص ) مرا فرمان داد كه اصحابش را براى غذا خوردن دعوت كنم ، پس من ايشان را دعوت كردم ، پس مردم دسته دسته ميآمدند و غذا ميخوردند و ميرفتند و گفتم اى پيامبر خدا من همه را دعوت كردم و ديگر كسى نيست كه بخوانم فرمود ، غذا را برداريد و سفره را جمع كنيد پس غذا را كه جمع كردند و مردم بيرون رفتند سه نفر ماندند كه سرگرم صحبت بودند در خانه و توقفشان طول كشيد ، پس پيغمبر ( ص ) برخاست و منهم برخاستم با آن حضرت تا شايد آن سه نفر بروند بيرون ، پس رفتند تا بحجرهء عايشه رسيدند و گمان كردند كه آنها رفتهاند ، پس برگشتند و منهم با آن حضرت برگشتم ، پس ديدم كه آنها هنوز نشسته و حرف ميزنند ، پس آيهء مذكوره نازل شد .
و نظير اين را سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده گويد : كه رسول خدا ( ص ) ميخواست كه منزل براى او خلوت شود براى آنكه تازه با زينب ، عروسى كرده و او را دوست ميداشت و ايذاء مؤمنين را هم مكروه ميداشت .
مجاهد گويد : پيغمبر ( ص ) اطعام ميكرد و با او بعضى از اصحابش بودند پس دست مردى از ايشان بدست عايشه خورد كه با آنها بود ، پس پيغمبر ( ص ) ناراحت شد ، پس آيهء حجاب نازل شد .
ابن عباس گويد : نازل شد آيه
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ
تا