اعرج و ابان بن عثمان فيطمع الذى بكسر عين آمده .
دليل :
ابو على طبرسى گويد : قول خدا ( و قرن ) از دو حال بيرون نيست يا از ماده قرار است و يا از وقار ، پس اگر از وقار باشد ( وقر ، يقر ، قر ، وعد ، يعد عد ) پس امر حاضر مؤنث عدن - قرن مىشود و از معتل الفاء واوى خواهد بود كه فاء الفعلش حذف مىشود و آن واو است ، پس ميماند از كلمه علن ، و اگر از قرار باشد ، ( قرّ ، يقرّ ، اقرر ) پس امر حاضر مؤنثش اقررن مىشود ، پس تبديل مىشود از عين ياء به جهت كراهت تضعيف چنانچه در قيراط و دينار تبديل شده ، پس حركت گرديده بدل حرفى كه حذف شده ، سپس حركت برخورد مىكند بر فاء الفعل و ساقط مىكند همزه وصل را براى حركت ما بعد خودش ، پس مىگويى قرن به جهت اينكه حركت راء در تقرّ كسره است آيا نمىبينى كه قاف متحرّك بكسره است .
و امّا آنكه با فتح خوانده ( قرن ) پس كسى كه قررت جاى اقر جايز دانسته ندانسته ، البته ميگويد قررت اقرّ ، پس فتحهء فاء نزد او جايز نيست و آنكه اجازه داد اين را بنا بر قول او جايز است چنانچه جايز است قرن و آن يك لغت است كه كسايى آن را حكايت كرده .
و ابو عثمان گويد : گفته مىشود قررت به عينا اقر ، و گفته نميشود قررت فى هذا المعنى و قررت فى المكان فانا اقر فيه گفته مىشود قررت فى هذا المعنى و كسى كه ( فيطمع الذى ) بكسر عين خوانده ، پس آن معطوف بر قول خدا ( فلا تخضعن ) يعنى پس طمع نكنند آنكه در دلش مرض است ، پس هر دو تاى آن مورد نهى است مگر آنكه نصب اقوى است زيرا كه آن به معناى