نشد « 1 » قهرا ( اثمر ) صفت خواهد شد ، و هنگامى كه وصف شد ميبايست در آن ضميرى باشد كه به موصوف برگردد ، بنا بر اين حذف ميگردد ، همانگونه كه آن ضمير عائد از صفت بموصوف حذف ميگردد .
ممكن است مثل را با ما يك چيز تصوّر نكنيم ، و آن را اضافه كنيم به ما كه تقدير خواهد شد ( مثل شىء اثمر حماض الجبل ) كه اينجا مثل بخاطر اضافه شدن به كلمهء غير متمكن مبنى بر فتح شده است .
و بر اين تركيب ديگر ابى عثمان در شعر دليلى ندارد بر اينكه ( مثل ) با ( ما ) بمنزلهء يك كلمه هستند .
و نيز جايز است كه ما و فعل به منزلهء مصدر باشند كه تقدير مىشود : ( مثل أثمار الحماض ) بنا بر اين مثل اين آيه خواهد شد : (
وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ
) و (
بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
) .
احتمال سوم : كه مثل منصوب باشد بنا بر حاليت از نكره در نطق ، و اين قول ابى عمرو جرمى است ، و ذو الحال حق است كه قبل از آن آمده است و عامل در حال نيز ( حق ) است ، زيرا حق از جملهء مصادرى است كه با آن توصيف شده است ، و نيز جايز است كه حال باشد براى نكرهاى كه حق باشد در قوله ( انه لحق ) ، ابو عمرو نيز همين را گفته است ، و ندانسته است كه آن را حال براى ضمير موجود در حق قرار داده است ، و اين معنى اختلافى در جوازش نيست .
و ابو الحسن در قوله تعالى (
فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا
) امرا من
هامش
( 1 ) - مترجم گويد : چون ما مصدريه است جملهء فعليه را تحويل مصدر برده مثل در حقيقت به اسم اضافه مىشود نه فعل كه اشكال اضافه شدن به فعل پيش بيايد و تقدير اينطور خواهد شد : ( مثل ثمر الحماض ) همانگونه كه مؤلّف نيز اشاره خواهد كرد .