و اين وصف « اعجم » مانند اسماء استعمال شده است و از اين قبيل است شعر شاعر كه ميگويد : « حزق يمانيه لا عجم طمطم » يعنى : شتران يمنى مربوط به شخص اعجم است كه سخنش مفهوم نميباشد ، بنا بر اين لغت اعاجم از باب اجارع ، و اباطح است كه جمع اجرع و ابطح مىباشد .
اما آيهء شريفه « اعجمى و عربى » يعنى : قرآنى كه نازل شده عجمى و كسى كه بر او نازل شده است خودش عربى است ؟ ! و اعجمى و عربى هر دو مرفوعند بنا بر اينكه خبر باشند براى مبتداى محذوف ( كه تقديرش چنين باشد « هذا لمنزل اعجمى و المنزل عليه عربى ؟ » ) .
و اين آيه معنايش اينست كه : اگر قرآن را بر شخصى اعجمى « كه سخنش نامفهوم است » نازل ميكرديم و او قرآن را بر آنان ميخواند به او ايمان نميآوردند .
معنى آيات :
( ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ )
اينجا خداوند پيامبرش را تسليت داده ميفرمايد : اى پيامبر من اندوه به خود راه مده زيرا اين كافران از لحاظ تكذيب و انكار پيامبريت چيزى به تو نميگويند مگر آنچه كه به پيامبران قبل از تو گفته شده است ، اين معنى از قتاده و سدى و جبائى نقل شده است .
بعضى گفتهاند : يعنى خداوند به تو چيزى نگويد مگر آنچه را كه پيامبران قبل از تو گفته است ، و آن عبارتست از دعوت بسوى حقّ از نظر عبادت خدا و لزوم اطاعتش ، بنا بر اين قرآن با كتب آسمانى پيش از خود موافق است .
بعضى هم گفتهاند كه معنى اين آيه عبارتست از آيهء بعدى :
( إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ )
يعنى : خداوند به مؤمنان