تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
ناز و نعمت ما بآخرت افتاده است . حضرت على بن ابى طالب عليه السلام ضمن يكى از خطبه‌هاى خود ميفرمايد : « به خدا سوگند آن قدر اين جبه خود را وصله نمودم كه ديگر از وصله كننده آن خجالت كشيدم ، كسى به من گفت : چرا آن را بدور نمىافكنى ؟ در پاسخ گفتم : از من دور شو فردا كه صبح شد از مردم شب‌رو مدح خواهد شد » « 1 » . محمد بن قيس از حضرت باقر ( ع ) روايت مىكند كه فرمودند : « به خدا سوگند كه على ( ع ) مانند بردگان غذا مىخورد ، و همانند آنان مىنشست ، و هميشه دو عدد پيراهن ميخريد و غلام خود را مخير ميساخت هر كدام بهتر است آن را او براى خود ببرد ، و خودش آن ديگرى را ميپوشيد و هر وقت آستين پيراهن از سر انگشتانش بلندتر بود آن را ميبريد ، و هر گاه قامت پيراهن بلند بود آن را پاره ميكرد ، و حضرتش پنج سال خلافت و حكومت مى كرد ، و در اين مدت نه آجرى براى خود روى آجر ديگر گذاشت ، و نه خشتى روى خشتى ، نه نقره‌اى بميراث گذاشت و نه طلايى ، بمردم نان گندم و گوشت ميداد ، و خودش به منزل باز ميگشت و نان جو و روغن زيتون و سركه مىخورد ، و هيچكدام دو امر بر او وارد نشد كه هر دو مورد رضايت پروردگار باشد مگر آنكه از آن دو عمل سختتر و طاقت فرساترش را انتخاب ميكرد ، و هزار بنده از زحمت بازوى خود آزاد كرد كه همه را بدست خود تربيت كرده بود ، و با عرق جبين خود خريدارى نموده بود ، و هيچكس بعد از او توانايى كار او را نداشت ، و شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند ، و از خاندانش
هامش
( 1 ) نهج البلاغه چاپ فيض صفحهء 512 .