بدرستى كه شما مىگذريد بر ايشان بامداد كنندگان . و به شب ، آيا پس تعقل نمىكنيد . و همانا يونس از مرسلان است . هنگامى كه گريخت به كشتى انباشته . پس قرعه زد ، پس شد از افتاده شدگان . پس فرو بردش ماهى و او بود نكوهيده . پس اگر نبود كه او از تسبيح كنندگان بود . هر آينه درنگ مىكرد در شكمش تا روزى كه مبعوث شوند . پس انداختيمش به هامون و او بيمار بود . و رويانديم براى او درختى از كدو . و فرستاديم او را به صد هزار يا مىافزودند . پس ايمان آوردند ، پس كامرانشان كرديم تا هنگامى .
قرائت
حضرت صادق ( ع ) بجاى ( او ) اين كلمه را ( و يزيدون ) با ( واو ) خوانده و جهتش روشن است .
شرح لغات
غابر - اين كلمه باقيماندهء اندك چيزى را گويند كه از ميان رفته است و بدين جهت گرد را ( غبار ) گويند كه اندكى از خاك بوده كه باقى مانده است .
تدمير - اين كلمه به معنى هلاكت بر اساس مخالفت و نكوهش است .
ابق - كسى را گويند كه بگريزد و صاحبش به آن دست نتواند پيدا كند .
مشحون - به معنى مملو و آكنده و انباشته مىباشد .
مساهمه - به معنى قرعه زدن را گويند كه بواسطهء انداختن تير انجام شود .
دحض - به معنى سقوط كردن است ، مىگويند : ( دحضت حجته ) يعنى ساقط شد حجت او . يا گويند : ( ادحضها اللَّه ) پرت و منحرف و ساقط كرد خداوند او را ، كه ( دحض ) در اينجا از ( زلق ) به معنى لغزش گرفته شده زيرا كه عابر در جاى لغزان سقوط مىكند .
عراء - فضايى را گويند كه درخت و چيز ديگرى او را نپوشاند و گويند مراد از ( عراء ) زمين باير و خالى است .