لغت :
اغلال - اين كلمه جمع ( غل ) است و آن طوقى است كه به جهت ذلت و شكنجه در گردن افكنده مىشود و اصل كلمهء ( غل ) به معنى دخول است ، گفته مىشود : ( انغل العنق فى الشيء غلّ شد گردن در چيزى ) زمانى كه داخل در آن چيز شود ، و ( غلول ) به معنى خيانت است ، زيرا خيانت مانند ( غل ) است كه در گردن صاحبش قرار مىگيرد .
سلاسل - اين كلمه جمع ( سلسله ) و آن حلقههاى به رشته در آمدهاى است كه در جهت طول استمرار دارد و معادل لفظ فارسى آن ( زنجير ) است .
يسبحون - اصل كلمهء ( سحب ) به معنى كشيدن بر زمين است .
يسجرون - اصل كلمهء ( سجر ) به معنى افكندن هيزم در آتش بزرگى چون تنور مىباشد كه با آتشگيره افكنده مىشود .
يفرحون - كلمهء ( فرح ) به معنى شادى است .
يمرحون - كلمهء ( مرح ) به معنى شدت شادمانى است . گويند : ( فرس مروح ) يعنى اسب با نشاط و شادمان .
اعراب :
يسحبون - اين كلمه محلا منصوب بوده چون ( حال ) است و تقدير چنين است ( مسحوبين على النار مسجونين فيها در حالى كه افكنده شوند به آتش و مسجون و زندانى باشند در آن )
إِذِ الْأَغْلالُ
- عامل در اين كلمه
( فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ )
است اگر در ( يعلمون ) توقف نكنيم و در ( سلاسل ) وقف كنيم . ولى اگر در ( يعلمون ) توقف كنيم عامل در
( إِذِ الْأَغْلالُ )
كلمهء ( يسبحون ) خواهد بود .
تفسير :
إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ
( زمانى كه غلها در گردنهاشان باشد ) يعنى گناه كار خود را زمانى خواهند فهميد كه غلها در گردنهاى ايشان باشد .