قرائت :
اهل كوفه غير از عاصم مگر « حماد » و « يحيى » از « ابى بكر » به ( امالهء ) الف و ديگران به فتح و بدون ( اماله ) لفظ ( حم ) را قرائت كردهاند و هر دو لغت فصيح مىباشد .
لغت :
( حم ) اگر اسم سورهاى باشد با اين شعر تأييد مىشود :
يذكرنى حاميم و الرمح شاجر * فهلا تلاحم قبل التقدم
عزيز به معنى غالب - توب جمع توبه است . طول به معنى نعمت دادن است كه مدت آن به طول انجامد .
اعراب :
حم
- اين كلمه محلا يا منصوب است كه مفعول فعل مقدّر ( اتل ) باشد و يا مرفوع است كه خبر مبتداى مقدر ( هذا ) باشد و يا مجرور است به حرف ( قسم ) .
« على بن عيسى » ميم را نصب داده به اين كه اسم سوره باشد و چون بر وزن ( هابيل ) است ، تنوين پذير نمىباشد .
تفسير :
حم
( حام - ميم ) سخنانى را در اين لفظ يادآور شديم و نيز گفتهاند خداوند با اين لفظ به حلم و ملك خود قسم خورد هر كه به خدا پناه برد و با اخلاص از قلب ( لا إله الا اللَّه ) بگويد خداوند او را عذاب نمىكند ، و اين سخن « قرظى » است و برخى گفتهاند كه
( حم )
آغاز نامهاى خداوند است كه عبارت است از :
حليم ، حميد ، حكيم ، حىّ ، حنان ، ملك ، مجيد ، مبدى ، معيد ، و اين گفتار « عطاء خراسانى » مىباشد .
و گفته شده كه ( حم ) يعنى قضا و انجام شد آنچه بود ، و اين سخن از « كلبى » نقل شده است .