تو بر آنان وكيل . خداوند مىربايد نفسها را هنگام مرگشان و آن كه نمرده است در خوابگاهش ، پس نگه دارد آن را كه گذارنده است بر آن مرگ را ، و رها مىكند ديگرى را تا سر آمد نامبرده ، همانا در اين است آياتى بر گروهى كه انديشه مىكنند . يا گرفتند غير از خداوند شفيعانى ، بگو آيا اگر چه باشند مالك نشوند چيزى را و خردمند نباشند . بگو براى خداوند است شفاعت همگى براى اوست پادشاهى آسمانها و زمين ، سپس بسوى او بازگردانده شويد . و چون تنها خداوند ياد شود رنجيده شود دلهاى آنان كه ايمان نمىآورند به آخرت و چون ياد شود آنان كه غير او هستند در آن هنگام شادى كنند .
قرائت :
قضى عليها الموت - اهل كوفه غير از « عاصم » و « قتيبه » كلمهء ( قضى ) را به ضمه و كلمهء ( الموت ) را به رفع قرائت كرده و ديگران ( قضى ) را به فتح و ( الموت ) را به نصب خواندهاند توجيه در قرائت اول اين است كه فعل ( قضى ) مانند فعل ( يرسل ) مبنى بر فاعل و معلوم بوده و ( الموت ) مفعول آن است و در قرائت دوم اين كه فعل ( قضى ) مبنى بر مفعول و ( الموت ) نايب فاعل آن و در حقيقت به معنى فعل معلوم است .
شرح لغات :
توفى - گرفتن چيزى به صورت كامل و تمام مىباشد كه گفته مىشود ( توفيت حقى ) يعنى تمام و همه حقم را گرفتم اشمئزاز - به معنى گرفتگى ، نفرت ، و كراهت مىباشد
تفسير :
خداوند به محقق بودن وعدهء عذاب پاينده خود پرداخته و مىگويد :
إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ
( همانا ما فرو فرستاديم بر تو كتاب را ) يعنى قرآن را
لِلنَّاسِ
( براى مردم ) ، « ابن عباس » گفته يعنى به جميع مردم
بِالْحَقِّ
( به حق ) كه در آن چيزى از حرفهاى باطل نيست . برخى چنين