كه از خداوند مىباشد ، يعنى خبرى كه بر ايشان گفتم شامل سرگذشت پيامبران بوده كه در آن انديشه نكردند تا به صدق نبوت من اعتراف كنند و دلالت مىكند بر اين ، قول خداوند كه مىفرمايد :
ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى
( نمىباشد براى من دانشى به گروه برتران ) كه فرشتگان باشند .
إِذْ يَخْتَصِمُونَ
( زمانى كه گفتگو مىكنند ) يعنى چون خداوند به ايشان گفت كه من قرار مىدهم در روى زمين براى خود خليفه و جانشين ، فرشتگان گفتگو كرده و عرض كردند :
( أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ )
، « آيا قرار ميدهى در زمين كسى را كه فساد كرده و خونريزى كند - بقره - 30 » و اين گفتگوى فرشتگان و ( ملاء اعلى ) مىباشد كه از « ابن عباس و قتاده و سدى » نقل شده است پس مقصود چنين مىشود كه : من آنچه از گفتگوى فرشتگان فهميدم ، از طريق وحى مىباشد .
« ابن عباس » از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه به من فرمود : آيا مىدانى مخاصمه و گفتگوى فرشتگان چه بوده است ؟ گفتم نمىدانم ، فرمود : دربارهء كفارات و درجات گفتگو مىكردند ، كه كفارات عبارت است از رنگين كردن وضو در بامدادان سرد و برداشتن گامها براى حاضر شدن در جماعات و انتظار نماز پس از نماز و اما درجات عبارت است از آشكار گفتن سلام و اطعام طعام و خواندن نماز در شب هنگامى كه مردم در خوابند .
إِنْ يُوحى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ
( وحى نشود بر من مگر اين كه باشم ترسانندهء آشكار ) يعنى مرا علمى به گفتگوى فرشتگان نبود و ممكن نبود كه شما را از اخبار ايشان آگاه گردانم اگر خداوند مرا آگاه از اخبار ايشان نمىگردانيد ، ولى وحى نشده بر من مگر بيم دادن و ترساندن واضح و آشكار ، و يا مقصود چنين است كه وحى نشدهام مگر اين كه هستم بيم دهندهء آشكار و ترسانندهاى كه ظاهر كنندهء حق باشم
.