تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام حسين (ع) تجلى حقيقت (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
با اين سخنان مىخواندند : « ما را بيامرز ، ما را بيامرز و اگر نمىآمرزى بدان كه بايد بيامرزى ! ! » يا مىگفتند : « لبّيك خداوندا لبّيك ، لبّيك شريكى ندارى جز آنكه ما براى تو قرار مىدهيم . . . » « 1 »

ترس و بيم

در دوران جاهليت ، بت‌پرستان بيش از سيصد و شصت بت در كعبه جاى داده بودند . علاوه بر آن ، بتهاى ديگرى را كه از مواد گوناگونى چون سنگ ، يا خرما و يا چوب . . . كه با دستان خود ساخته بودند ، در شهرهاى خود مىپرستيدند . و امّا روابط اجتماعى ايشان كه براساس ترس و اضطراب استوار بود . زيرا كوچكترين و ناچيزترين مسائل ممكن بود ، جنگهاى ويرانگر چندين ساله را برافروخته سازد . چنان كه جنگ « داحس و غبراء » و شايد « البسوس » كه به خاطر كشته شدن يك ناقه پديد آمد ، حدود سيصد سال به طول انجاميد . به طور كلّى ، گرسنگى ، فقر ، ترس و سقوط تمدّنى بر گوشه گوشه زندگى ايشان سايه افكنده بود . در همين اوضاع ناامنى ، تشويش ودختركشى پيامبر خدا آمد . آمد تا اينان را از سردرگمى برهاند و اين وضعيّت را دگرگون سازد . پيامبرى كه از بين فرزندانش تنها يك دختر براى او در قيد حيات ماند و پيامبر با او رفتارى ويژه داشت تا نشان دهد كه تا چه ميزان اسلام براى دختران احترام قائل است . در روايت مىخوانيم :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 3 ، ص 253 .