قدمهايم را از نقره و طلا آكنده ساز ؛ زيرا سيّد محجوبى را كشتهام .
كسى را كشتهام كه پدر و مادرش نيكوترين انسانها و نسبش برترين نسبها بود .
بدون ترديد سرنوشت اين مرد به جهنّم پايان مىيابد . با اين حال مىبينيم كه به گناهان و جنايات خود اعتراف مىكند و ديگران نيز اينچنين يكى پس از ديگرى اعتراف مىنمايند . بدينسان كمتر از 5 سال پس از شهادت ابا عبداللَّه الحسين ، صحابى بزرگوار سليمان بن صرد خزاعى دست به آن قيام بزرگ « قيام توّابين » مىزند .
سليمان رحمه الله در آن زمان مردى پا به سن گذاشته بود و بيش از 90 سال از سن مباركش مىگذشت . امّا با اين حال توانست 4 هزار داوطلب شهادت را آماده سازد . تا جائى كه ايشان در خيابانهاى كوفه اسلحه جمع آورى مىكردند و نداى « يا لثارات الحسين » سرمىدادند و در حالى كه تهيهء آب به خاطر دورى سرچشمه از شهر ، دشوار بود امّا از نخستين انسانهايى بودند كه به طور رايگان سقّايى مىكردند وهنگاميكه به مردم آب مىدادند ، به آنها مىگفتند : « آب را بنوش وقاتل حسين عليه السلام را لعنت و نفرين كن . » با اين شيوه ياران را گردآوردند و تصميم گرفتند تا براى مبارزه با قاتلين ستمگر امام حسين عليه السلام ، به شام بروند ؛ از اين رو بسيارى از اينان دراين نبرد نا برابر به شهادت رسيدند . بنابراين جنبش ايشان سرآغاز بود يا پايان ؟
پس از اين آغاز ، جنبش مختار ثقفى پديد آمد . سپس جنبش اهل مدينه كه به واقعهء « حرّه » شهرت داشت ، صورت پذيرفت . دراين جنبش ، اهل مدينه پيمان خويش را با يزيد و امويان گسستند .
امام حسين (ع) تجلى حقيقت (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: شوشترى زاده
ص١٧٥