( 74 )
و از سخنان آن حضرت است هنگامى كه قصد بيعت كردن با عثمان را كردند
همانا مىدانيد ! كه سزاوارتر از ديگران به خلافت منم . به خدا سوگند ، - بدانچه كرديد - گردن مىنهم ، چند كه مرزهاى مسلمانان ايمن بود . و كسى را جز من ستمى نرسد . من خود اين ستم را پذيرفتارم ، و اجر چنين گذشت و فضيلتش را چشم مىدارم ، و به زر و زيورى كه در آن بر هم پيشى مىگيريد ديده نمىگمارم .
( 75 )
و از سخنان آن حضرت است چون شنيد بنى اميّه تهمت شريك بودن در خون عثمان را به دو بستهاند
آيا شناختى كه - فرزندان - اميّه از من دارند ، آنان را از عيب بر من نهادن باز نمىدارد ؟ آيا پيشينهام - در اسلام - نادانان را بر جاى نمىنشاند - و بر سر عقل نمىآرد - تا به من تهمت نزنند - و بيش سر ريش دلم را نكنند - . آنچه خدا آنان را بدان پند داد ، از بيان من رساتر است . من از دين بيرون شدگان را به حجّت مغلوب كنم و آنان را كه در شبهتند با برهان محكوم و منكوب . و هر كار شبههناك را به كتاب خدا عرضه كنند و بندگان را بدانچه در دل دارند پاداش دهند .
( 76 )
و از خطبههاى آن حضرت است
خدا بيامرزد مردى را كه حكمى را شنيد و نيك فهم كرد ، و به رستگارى خوانده شد و بدان رو آورد . و در پى راهنمايى افتاد و رهيد . و خدا را حاضر ديد و از گناه ترسيد . توشه پيش فرستاد ، و كرده نيك براى ذخيرت ورزيد . و از آنچه پرهيز بايد ، دورى گزيد . در پى حقّ رفت و بدان رسيد ، آرزو را سركوب كرد و با هوس خويش جنگيد شكيبايى را مركب نجات ساخت و پرهيزگارى را برگ روز وفات . راه روشن را پيش گرفت ، و طريق راست را مسير خويش گرفت . فرصت زندگى را غنيمت شمرد و بر اجل پيشى گرفت و كار نيك ذخيرت كرد .